تلفن 021-88848547   021-88317033

تاریخچه داروسازی ایران

۱۹ بهمن ۱۳۹۷ مقالات
تاریخچه داروسازی ایران

تاریخچه داروسازی ایران :

اگرچه طب و داروسازی ایران را باید از جمله کهن ترین و ریشه دارترین علوم و فنون در مجموعه تمدن ایران به شمار آورد اما گسترش دین مبین اسلام در ایران و تحولات عظیم ناشی از آن چنین ایجاب می کند که تاریخ داروسازی ایران طی دو مقطع جداگانه اما پیوسته پیش از اسلام و پس از اسلام مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

البته نباید فراموش کرد که شکل گیری دانشگاه جندی شاپور نیز یک نقطه تحول تاریخی و اساسی در سیر دانش طب و داروسازی ایران است، لیکن این دانشگاه تاُ ثیر خود را در هر دو مقطع پیش و پس از اسلام بجای گذارد که در این مقاله به آنها اشاره خواهد گردید.

اگر بخواهیم تاریخچه آموزش داروسازی ایران را مورد بحث قرار دهیم و تحولات داروسازی ایران را بررسی کنیم، شاید بتوان آنها را بررسی کرد.

ابتدا دوران ایران باستان که از مکاتب آن دوران می توان مزدیسنا و اکباتان را نام برد و بعد از آن مدرسه جندی شاپور بود که در آن مکتب یونانی رواج داشت و بعد از آن دوران صفویه بود که در آن دوران تحصیل فقه مقدم بر علوم دیگر قرار گرفت و بالاُخره داروالفنون که در آن آموزش کلاسیک به سبک غرب تدریس می شد و آنچه که امروزه به عنوان آموزش داروسازی ایران از آن یاد می شود، ادامه آموزش در دارالفنون میباشد.

البته لازم به یادآوری است که مکتب جندی شاپور درآموزش طب و داروسازی ایران حتی پس از گروش ایرانیان به دین مبین اسلام پابرجا بوده و آموزش درمحیط بیمارستان که برخاسته از این مکتب بود، حتی تا آخر دوره ایلخانیان در ایران به قوت خود باقی بوده است.

۱-۱- تاریخچه داروسازی ایران باستان :

همان طور که پیشتر اشاره شد، بسیاری از قراین و شواهد موجود حاکی از آن است که دانش و فن داروسازی نخستین بار در ایران زمین سربرآورده است و درمان بیماران و بکاربردن داروها از ایرانیان کهن یا آریان ها شروع شده است و این دانش را مردم ایران به روزگار آورده اند.

بر حسب عقیده زرتشتیان و آنچه در اوستا نقل شده، اولین طبیب به نام ” تریتا”(Trita) پدر گرشاسب پهلوان بوده است و او اولین فردی است که باطل کننده جادو میباشد و او از خواص گیاهان دارویی و عصاره آنها اطلاع داشته است.

یکی از شواهد این ادعا، کتاب تحفه العجایب است که در آن حکایتی نقل شده است که تهیه شراب و استعمال آن را به جمشید نسبت داده اند و او را مکتشف خمر معرفی کرده است.

در ایران باستان از ” می ” به عنوان داروی بیهوشی برای اعمال جراحی کمک می گرفتند، به طوری که در شاهنامه فردوسی در زمان سزارین رودابه که زمان تولد رستم می باشد، به این نکته اشاره شده است و جراح در آن زمان یک ” کارد پزشک ” بوده است.

بیاورد یکی خنجر آبگون یکی مرد بینادل پرفسون

نخستِن به می ماه را مست کن ز دل بیم و اندیشه را پست کن

تو بنگر که بینا دل افسون کند ز پهلوی او بچه بیرون کند

بکافد تهی گاه سرو سهی نباشد مر او را ز درد آگهی

وز او بچه شیر بیرون کشد همه پهلوی ماه در خون کشد

وز آن پس بدوز آن کجا کرد چاک ز دل دور کن ترس و اندوه و باک

گیاهی که گویم با شیر و مشک بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

بسای و بیالای بر آن خستگیش به بینی هم اندر زمان رستگیش

مقام طب ایران باستان :

طب ایران باستان دارای مقامی ارزنده می باشد و تا ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح از ورود طب یونانی به ایران اثری دیده نمی شد اما در اثر فتوحات ایرانیان علاوه بر طب ایرانیان از طب سایر اقوام نیز استفاده شد.

در میان صفحات تاریخ ایران باستان دیده می شود که مکتب زرتشت یا مزدیسنا خیلی پیش تر از مکاتب طبی یونان در عالم وجود داشته است و از زمانی که زرتشت شروع به درمان بیماران کرد، از اطراف و اکناف بیماران فلج و صرعی و پوستی و چشمی رو به سوی زرتشت آوردند.

مکتب طبی دیگری که در دوران ایرانیان باستان بوده است، مکتب اکباتان است. این مکتب نزدیک به یکصد سال پس از زرتشت توسط یکی از شاگردان وی به نام Saena Paure Ahumustate تاسیس گردید. در این مکاتب آموزش طب و داروسازی به مانند رابطه مرید و مراد و یا رابطه استاد و شاگردی بوده است و شاگردها سالها نزد استاد کار می کرده است تا بالاخره طبیب و داروشناس زبردستی می شد.

طب و داروسازی ایران باستان، پس از سقوط هخامنشی در نتیجه ارتباط با یونانیان به پیشرفت های قابل ملاحظه ای دست یافت. به طوری که میتوان دوران مذکور را یکی از دوره های درخشنده طب و داروسازی ایران دانست. اطلاعات و تجربیات مردم و دانشمندان در زمینه طب و داروسازی ایران این دوران به دوران ساسانیان نیز انتقال یافت.

پس از شکست مجدد ایران در زمان اشکانیان به دلیل بروز جنگهای گسترده و خونین داخلی و خارجی عملاً مجالی برای گسترش و شکوفایی علوم و فنون در کشور وجود نداشت. سلسله ساسانی توسط اردشیر بابکان تاسیس شد.

پس از وی پسرش شاپور اول به سلطنت رسید. (۲۷۲- ۲۴۱ میلادی ) و در آن زمان جنگی میان ایران و روم روی داد. این جنگ به اسیر شدن والریان امپراطور روم و پیروزی ایرانیان انجامید.

شاپور اول در خوزستان در نزدیکی شهر شوش با کمک اسرای رومی شهر گندی شاپور یا جندی شاپور را که آنرا ” خور ” نیز مینامیدند، بنا نهاد.

در دوران شاپور اول، پادشاه ساسانی و شاپور دوم و پس از آن انوشیروان پادشاهان سلسله ساسانی، دانشمندان ساکن یونان بر اثر اختلافات مذهبی که در روم شرقی پیش آمده بود، جلای وطن کرده و به ایران آمدند و پادشاهان ساسانی مقدم آنان را گرامی داشتند.

این امر مصادف شد با تاسیس دانشگاه و بیمارستان جندی شاپور که علت اصلی گشایش این دانشگاه علاقه پادشاهان ساسانی به گسترش علوم در ایران آن زمان بوده است.

دانشگاه جندی شاپور :

دانشگاه جندی شاپور محیط مناسبی برای پیشرفت علم پزشکی و داروسازی ایران و غنای فرهنگی و علمی در ایران زمین ایجاد کرد. در دانشگاه جندی شاپور برای نخستین بار در ایران، پزشکی و داروسازی ایران از یکدیگر تفکیک شده و بسیاری از کتب پزشکی و داروسازی حکمای یونانی نظیر جالینوس و ارسطو و سقراط در این دانشگاه به زبان شیرین فارسی ترجمه شد.

آموزش و تدریس طب در مدرسه جندی شاپور کلاً به زبان یونانی بوده است امّا در این نکته تردیدی نیست که تدریس به زبان فارسی نیز به طور محسوسی مخصوصاً در رشته داروسازی وجود داشته است.

به مرور زمان این مرکز علمی و آموزش شهرت جهانی پیدا کرد و دست پروردگان این مکتب در سراسر جهان شناخته شده و جندی شاپور در دنیای آن روز به اوج عظمت و اقتدار خود رسید.

یکی از داروسازان دانشگاه جندی شاپور ماسویه “ Masve ” بود که مدت ۴۰ سال در بیمارستان جندی شاپور به کار داروسازی و داروشناسی مشغول بود. وی کتابی در باب داروها نوشته است که تا قرن شانزدهم میلادی کتاب درسی و تحصیلی مشتاقان علم داروشناسی بوده است.

در این کتاب داروسازی ایران به طور مثال شربت افسنتین برای بی اشتهایی و معجون سنگ قیمتی در مداوای ضعف قلب و مشک برای مداوای صرع و خایه روباه برای مداوای سل تجویز شده است.

درباره ماسویه گفتنی است که وی پس از چهل سال کار در بیمارستان جندی شاپور به دلیل بیان مطلبی که به ضرر بیمارستان جندی شاپور بوده، از مقام خود عزل و حقوق وی قطع میگردد. از این رو ماسویه راهی بغداد شده و به پیشنهاد جبرئیل، ریاست بیمارستان بغداد را برعهده می گیرد.

از افراد دیگری که درجندی شاپور به تدریس داروسازی مشغول بودند، می توان شاپور فرزند سهل را نام برد که ریاست بیمارستان و دانشگاه جندی شاپور را برعهده داشت.

شاپور تاُلیفات زیادی در رابطه با داروسازی دارد که از آن جمله می توان ” قرابادین بزرگ ” یا ” الاقرابادین الکبیر” را می توان نام برد، این کتاب در شناسایی گیاهان دارویی است که اغلب در بیمارستانها مورد استفاده قرار می گرفته است.

لازم به ذکر است که گرچه تعلیم علم طب در دانشگاه جندی شاپور عمدتاً توسط پزشکان یونانی انجام می گرفته است اما ایرانیان علاوه بر آنکه بی دخالت نبوده اند، بلکه در داروشناسی صاحب نظر نیز بوده اند. بدون تردید دانشگاه جندی شاپور در باروری طب و داروسازی نقش بزرگی را ایفا کرده است.

به استناد نوشته های به جا مانده اوستایی پنج دسته از پزشکان در زمانهای پیش در ایران باستان شناخته شده اند که از نظر کیفیت کار و تخصص کاملاً از هم تمییز داده شده اند.

۱- اشو پزشک:

یعنی پزشکی که به کمک قانون مقدس اشا( پاکی ) بیماران را درمان می کرده است. نحوه معاینات پزشکی و روش تشخیص بیماری و درمان اول شامل معاینه ظاهری جسمی بیمار و مراقبت در اغذیه و آشامیدنی هایی بود که بیمار می خورد و می آشامید.

۲- داد پزشک:

یا پزشکی که به کمک قانون درمان می کرد و در این روش وظایف درمانی ویژه ای را به بیماران خود فرمان می داد. به کمک این روش بیمار را به مدت نه شبانه روز از دیگر انسانها دور نگه می داشتند و بدین ترتیب از سرایت بیماری جلوگیری می نمودند. پیروی و کاربرد این شیوه به ویژه در مورد بیماریهای واگیردار قابل توجه و عمل بوده است.

۳- ارور پزشک:

یا پزشکی که به کمک عصاره گیاهان و گیاهان دارویی، بیماران خویش را درمان می کرده است. همچنین پزشکان رشته های دیگر در هنگام مداوای بیماران خود با وی مشورت می نموده و این همکاری جزء لاینفک نظام پزشکی در ایران باستان در میان پزشکان گروههای مختلف بوده است.

۴- کارد پزشک:

یا پزشکی که به کمک کارد درمان می کرد و کسی بود که روش درمانی او با کمک ابزاروآلات جراحی که وی برای درمان جسم بیماران به کار می برده، انجام می گرفته است.

۵- مانتره پزشک:

یا پزشکی که به کمک کلمات و وردهای مقدس آسمانی درمان می نموده است. او کسی بود که روش هنر درمانی اش به وسیله زمزمه کلمات آسمانی و قطعات اوستای که برای نیروهای درونی و اعصاب و روان انسان درمان بخش می باشد، انجام می گردیده است.

اگرچه تاریخ داروسازی ایران از دوره ساسانی و مشخصاً پس از تشکیل مدرسه و بیمارستان جندی شاپور آغاز می گردد، گفتنی است که با تسلط خلفای عباسی و ایجاد مراکز علمی در بغداد توسط آنان، مدرسه جندی شاپور عظمت و اقتدار خود را از دست داد.

۱-۲- تاریخچه داروسازی در ایران پس از اسلام :

از نظر دین مبین اسلام دانش پزشکی به واسطه شرافت موضوع یعنی انسان علم شریفی است که علما قدیم اسلام، آن را ” اشرف العلوم ” می دانستند. علی بن عباس مجوسی اهوازی درفضیلت موضوع علم پزشکی می گوید که انسان افضل و اشرف از همه موجودات است و این به جهت عقلی است که خداوند به او اعطا کرده است.

همه مورخان وخاورشناسان، بدون استثناء معترفند که تمدن کنونی جهان بر شالوده تمدن و فرهنگ عظیم اسلامی پایه و بنیان نهاده شده است و هیچ تمدنی بجز تمدن اسلامی نتوانسته است در مدتی کمتر از یک قرن بر تمدن و فرهنگ ملتهایی مانند یونان و روم و مصر و کلده و آشور و غیره چیره و غالب آید.

بعد از ظهور وگسترش اسلام، طب قرآنی گسترش پیدا کرد که به سه فصل بزرگ طب، بهداشت و نگهداری تندرستی و سلامتی تقسیم می شود. بدین مناسبت طب و داروسازی در تمدن اسلامی پیشرفت فوق العاده ای داشته است.

داروسازان و پزشکان اسلامی پیرو مکتب بقراط و جالینوس هستند و از تابناک ترین ستاره های آسمان طب اسلامی می توان ابوبکرمحمدبن زکریای رازی و بوعلی حسین ابن سینا را نام برد.

پرداختن به شرح حال دانشمندان در این مقاله ما را تاحدودی از موضوع اصلی دور میکند و از این جهت نگارنده تنها به ذکر چند سطری در رابطه با رازی و بو علی سینا این دانشمندان بزرگ اسلامی اکتفا می کند.

ابوبکر محمدبن زکریای رازی شیمیدان، داروساز، داروشناس، فیزیکدان، پزشک و فیلسوف ایرانی در شعبان ۲۵۱- ه – ق. برابر با ۲۷ اوت ۸۶۵ میلادی در ری زاده شد. وی شیمی را قبل از پزشکی شروع کرد و در رابطه با علم شیمی دارای بیست جلد کتاب می باشد.

رازی :

رازی علم دارو و گیاه شناسی را نزد شیخ صیدلانی دواساز بیمارستان بغداد آموخت و از کارهای او می توان پیدا کردن جوهرگوگرد از زاج و الکل از نشاسته را نام برد.

همچنین رازی برای اولین بار اصول آزمایش داروها ومواد را در طب باب نموده و آنرا برای آیندگان به ارث گذاشته است.

در رابطه باتعداد تاُلیفات رازی، رقم صحیحی در دست نیست. ابن الندیم در کتاب الفهرست عده تاُ لیفات رازی را بالغ بر یکصد و شصت و هفت کتاب ومقاله و رساله می داند. در صورتی که دکتر علی پرتو در گنجینه دارو و درمان تعداد تاُ لیفات رازی را بالغ بردویست و پنجاه کتاب ذکر میکند.

معروفترین کتاب رازی، کتاب ” طب المنصوری” است که به نام منصور سامانی والی خراسان تحریر کرده است. کتاب دیگر او ” کناش المنصوری” است که برای امیرمنصوربن اسحق نگاشته است و این دو تاُلیف به چندین زبان ترجمه شده است و بیش از پانصد سال در کشورهای اروپایی در دست دانش آموزان طب و داروسازی بوده است. کتاب دیگر ” طب الملوکی” است که در آن معالجه بیماریها را با غذا نوشته است.

دیگر کتاب رازی، کتاب ” قرابادین” است و کتابهای ” المدخل الطب”، ” سرالطب”و کتاب ” فی الدویه العین” که این کتابها را برای شاگرد خود یوسف بن یعقوب نوشته است. کتاب معروف دیگر رازی ” الحاوی” است که مجموعه- ای از فنون طب عملی می باشد و در زبان اروپایی به آن ” کونتینان” ( Continent) می گویند.

از دیگر دانشمندان اسلامی می توان به شیخ الرئیس ابن سینا اشاره کرد که در سال ۳۷۳ هجری مطابق با ۹۸۰ میلادی به دنیا آمد. وی دانش پزشکی را نزد ” ابومنصورحسن بن نوح قمری” آموخته است. شماره کتابهای بوعلی را به بیش از صد جلد گفته اند که بسیاری از آنها را در مسافرت یا در زندان نوشته است. مهمترین کتاب او درطب ” قانون” است که پنج جلد می باشد و کتاب دیگر ” قوانین در معالجات” و کتاب ” حدودالطب” و یک مقاله در خواص کاسنی از او به جا مانده است.

از پنج جلد کتاب قانون، دو کتاب بزرگ آن در داروشناسی است که یکی کتاب دوم است به نام ” ادویه مفرده” و دیگری کتاب پنجم به نام “ادویه مرکبه”.

شیخ الرئیس :

شیخ الرئیس همیشه به مسئله دارودهی توجه زیادی داشته است و در کتاب دوم قانون با روشی ساده و روشن خواص طبی تقریباً ۷۶۰ دارو که اکثراً گیاهان دارویی هستند را شرح می دهد.

کتاب پنجم یک دوره علم الادویه و داروسازی است که طرز تهیه قرص ها و مرهم ها، حب ها، گردها و شربتها را بیان میکند و در این کتاب راجع به طرز ساختن قرصی به نام زرشک که جهت درمان یرقان مصرف می شده است، شرحی نوشته است.

بوعلی سینا در مورد تجویز دارو معتقد بوده است که در بیماریها ابتدا باید از داروهای مفرده استفاده کرد و اگر این داروها مفید واقع نشدند، به داروهای مرکب روی آورد و قبل از هر دوی اینها معتقد است که باید با غذا، بیماریها را درمان کرد و این موضوع اصول عقاید وی در تداوی و استعمال دارو می باشد.

در این قسمت لازم است اشارهای به وضعیت مدرسه جندی شاپور در زمان اسلام داشته باشیم. مدرسه جندی شاپور مقارن با میلاد حضرت محمّد (ص) به اوج عظمت خود رسیده بود.

البته لازم به ذکر است که پیش از اسلام عربها از پزشکان خود که از دانش آموختگان جندی شاپور بودند، کمک می گرفتند و پیامبر اکرم (ص) و خلفای راشدین پزشکان عرب دانش آموخته در جندی شاپور را مانند حارث بن کلده و پسرش نصربن حارث بن کلده را به طبابت فرا می خواندند.

در دوران اسلامی، اساتید معروفی در جندی شاپور بودند که می توان از آنان بختیشوع اول پسر جورجیس که رئیس بیمارستان جندی شاپور بود و حسن بن اسحق عبادی که داروساز بود و ابن ماسویه که طبیب و داروساز خاندان برمکی وهارون الرشید بود را نام برد.

تا شش نسل یا ۲۵۰ سال خاندان بختیشوع در علم پزشکی و داروشناسی سرآمد دیگران بودند. به طوری که معروف است حارث بن کلده که ازشاگردان این مکتب بود، طبیب مخصوص حضرت محمد (ص) و ابوبکر بوده، و در مکّه می زیسته است.

سیداسماعیل جرجانی:

سیداسماعیل جرجانی در ذخیره خوارزمشاهی و زین الدین انصاری صاحب اختیارات بدیعی، نسخ و داروهایی که در جندی شاپور رواج داشته است را در تالیفات خود ذکر کرده اند و از طرف دیگردر آن زمان شهر جندی شاپور یکی از مراکز مهم عطریات و شکل های دارویی بوده و در آن زمان اولین حب به نام ” حب برزویه طبیب” ( برزویه از پزشکان قرن اول هجری بوده و در دربار انوشیروان بوده است) ساخته شد که این مطالب نشان دهنده وجود دانش قوی داروسازی در جندی شاپور می باشد.

در دوران اسلامی، رشته های مختلف علمی پیشرفتهای فراوانی داشتند که از آن جمله علم طب و داروسازی است. نوی برگر( Neuberger ) که یکی ازبزرگترین دانشمندان تاریخ پزشکی است، میگوید:

مسلمانان کسانی بودند که به نوشته های پراکنده و از نظر محتوا اکثراً نامفهوم دانشمندان قدیم یونان روشنی و نظم بخشیدند. از طرفی دکتر گوستاو لوبون فرانسوی می نویسد: احکامی که در قرآن به نظر می رسد، از قبیل وضووغسل، در نهایت درجه حکیمانه و برای حفظ الصحه مفید و نافع می باشند.

در بیمارستانهای کشورهای اسلامی، برای هر پزشک امکان آن وجود داشت که داروی جدیدی را که به دست او می رسید، مورد آزمایش قرار دهد و او می بایست نتایج آزمایشات را در دفتری مخصوص شرح داده و نظر بدهد تا بعداً به عنوان ” داروی آزمایش شده” منتشر شود و به جهان پزشکی راه یابد که تمام این داروها و خواص آنان توسط مسلمانان جمع آوری می شده است.

به طوری که اسماعیل شرف الدین جرجانی که یک قرن بعد از ابوعلی سینا می زیسته است، کتابی به نام ذخیره خوارزمشاهی را تألیف کرد که مهمترین دایره المعارف پزشکی به زبان فارسی است و یک گنجینه مهم داروشناسی نیز هست و نام بسیاری از داروها و گیاهان دارویی در آن به زبان فارسی آمده است که این خود نشانی از موفقیت بیشتر ایرانیان مسلمان در علوم می باشد.

۱-۳- تاریخچه امتحان اطباء و داروسازان و داروفروشان :

آنچنان که در قبل از قلم دکتر علی پرتو گفته شد، دارودهی و شفابخشی از ورای جم مرکز خلافت جمشید شروع گردیده است و این سرزمین نخستین جایگاه این دانش و محل آموزش به داوطلبان بوده است.

از همان زمان پادشاهان به این نکته پی برده بودند که اگر کسی بخواهد در بیماری و تندرستی مردم دخالت داشته باشد، باید صلاحیت کامل داشته باشد و از این رو قانونی گذراندند تا افراد ناصالح به این مهم نپردازند و آن قانون بدینگونه بود که هر کس از آریان ها بخواهد پیشه خود را پزشکی یا جراحی قرار دهد، می باید پیش از اینکه به معالجه یکی از بومی ها و یا همشهری ها بپردازد، دستورهای خود را در سه نفر از دیوها تجربه نماید. اگر پس از سومین آزمایش، هر سه نفر درمی گذشتند، داوطلب پزشکی تا پایان عمر از این پیشه برکنار می شد و اگر مجدداً دست به این کار می زد، سخت مجازات می شد.

در دوره ساسانی، اجازه طبابت به افرادی داده می شد که مدتی نزد اطباء دانشگاه جندی شاپور خدمت می کردند و پس از مدت ها خدمت حق طبابت و اشتغال به داروفروشی را کسب می کردند. ولی بیشتر این داروفروشان به طور رسمی طبابت می کردند و در حقیقت حد و مرزی برای پزشکان و داروسازان آن زمان وجود نداشت.

برای اولین بار در مورد داروسازان در زمان خلافت معتصم فرزند هارون الرشید، امتحان گرفته میشد. علت وجود امتحان در آن زمان بدین گونه بود که داروسازان و داروفروشان بدینگونه عمل می کردند که هر که را هر چه خواست، می دادند. اعم از آنکه آن دارو را داشته باشند یا نداشته باشند.

امتحان بدین صورت بود که نامی خیالی را خلیفه در نظر می گرفت و مأموران به نزد داروسازان و داروفروشان می رفتند آن نام را به عنوان دارویی به کار میبردند و درخواست دارو می کردند.

عده ای می گفتند که از این دارو بی اطلاع هستند که این افراد حق ادامه داروفروشی را داشتند ولی عده ای دیگر ادعای آشنایی با داروی فرضی را می کردند و چیزی نامعلوم به فرستاده خلیفه می دادند و این افراد دیگر حق ادامه داروفروشی را نداشتند.

در مورد اطباء نیز در زمان خلافت مقتدر عباسی (۳۲۰- ۲۹۵- ه ق) سنان بن ثابت بن قره حرانی صامی که رئیس بیمارستان سیده بغداد بود، از طرف خلیفه مأمور شد که از اطباء امتحان به عمل آورد و این امتحان به دلیل وقایع ناگواری که رخ داده بود، توسط سنان به عمل می آمد.

این امتحان نیز به نوبه خود دارای اشکالاتی بود که یک نمونه آن بدین صورت است که مردی در لباس پاک و هیئتی باوقار در مجلس امتحان سنان وارد می شود و کاغذی که حاوی چند دینار بود، جلوروی سنان قرار داد و گفت: از نوشتن و خواندن عاجزم و به سنان گفت امیدوارم قطع معاش من و عیال و اولادم را روا نداری. سنان به او گفت مانعی ندارد، به شرط آنکه در مورد بیماران آنچه را که می دانی عمل نکنی و مرد به سنان قول داد که از دادن سکنجبین و شربت تجاوز نکند.

با تمام این اشکالات می توان گفت که از زمان خلیفه المقتدر به سال ۲۹۵ هجری، امر طبابت و داروفروشی تحت قاعده و ضابطه خاصی قرار گرفت.

۱-۴- اولین فارماکوپه ایران :

تشویق و ترغیب رجال و بزرگان ایرانی از اطباء و دانشمندان دارویی باعث شد که کتب و تألیفات مهمی درباره علم پزشکی و داروشناسی منتشر گردد. در این میان قدیمی ترین آن که می توان آنرا اولین فارماکوپه نامید، کتابی است به نام ” الابنیه عن حقایق الادویه” یا ” روضه الانس و منعفه النفس” که تألیف ابومنصورعلی الهروی است که این دانشمند اهل هرات بود و بدین جهت به هروی ملقب است.

این کتاب مملو از شرح داروهایی است که چند قرن پیش درایران متداول بوده است و امروزه اثری از آنها نیست.

۱-۵- داروسازی ایران در عهد صفویه

دوره صفویه یکی از درخشان ترین دوره های تاریخی داروسازی ایران است. در آن زمان علم راه ترقی و پیشرفت در اروپا می پیمود و طالبان علم در مدارس و بخصوص در حوزه های درس خصوصی نزد اساتید به تحصیل علم مشغول بودند.

تحصیل علم طب و فروع آن جزء تحصیلات عالی و ثانویه بود و داوطلبان آن را پس از اتمام تحصیل فقه و الهیات و فلسفه می آموختند. داروسازی و گیاه شناسی از فروع علم طب بود که به آن صیدله یا عطار می گفتند و داروخانه را عطاری می نامیدند.

در این دوره داروشناسان متخصصی پیدا شدند و به همین جهت سیریل الگورد ( نویسنده کتاب تاریخ پزشکی ایران) آن را ” دوره زرین داروشناسی در اسلام” نامیده است. در این دوره کتابهای نفیسی در داروشناسی تألیف شد که از این کتب می توان ” تحفه حکیم مومن ” به زبان فارسی و کتاب ” مخزن الادویه” که توسط سید حسین خان شیرازی تألیف شده است را نام برد.

در دوره صفویه کتاب ” طب شفائی” نوشته می شد که از روی آن کتابی به نام ” داروسازی ایرانی” ( Pharmacopeia persica) توسط آنگلوس تألیف می شود که این کتاب نخستین تحقیق اروپائیان در پزشکی و داروسازی ایران به شمار می رود.

در مجموع، دوران صفوی به دلیل تغیّر و تغییرات گسترده در سیره سلاطین آن درطول حکومت سیصدساله اش که گاهی ناشی از اختلافات داخلی و ضعف تدبیر حاکمان بود، نتوانست خدمات شایسته ای به اشاعه سایر علوم غیراز علوم حوزه ای بنماید.

علیرغم اهتمام پادشاهان اولیه، این سلسله که هدفی جز ترویج اندیشه های نورانی تشیع و اسلام ناب محمدی (ص) نداشتند، بازار تفکرات خرافی و خشک مقدسی و صوفی نمائی و تارک دنیایی در ایران رونق یافت، به حدی که در ادامه دوران این سلسله تحصیل در علمی به غیر از علوم دینی مذموم و مطرود می نمود.

علی ای حال به دلیل آنکه در دوران صفویه اقدام به تحصیل علوم دینی قبل از تحصیل سایر علوم به صورت یک امر مسلم درآمد، یکی از نقاط عطف در تاریخ آموزشی پزشکی وداروسازی ایران تلقی می گردد.

مشتاقان تحصیل علم طب و داروسازی می بایست ابتدا در علوم فقهی و دینی به درجه تفقه و اجتهاد می رسیدند و پس از آن اگر نیازهای دنیوی آنها را از ادامه تحصیل باز نمی داشت، می توانستند به مطالعه در علوم طبی مشغول شوند که عملاً از توان ذهنی و جسمی بسیاری از مشتاقان علم خارج بود.

لذا نشر علوم پزشکی در دوران صفویه دوباره به الگوی ایرانیان باستان رجعت نمود و معلومات این حرفه به صورت سینه به سینه و از پدر به پسر و یا خادم منتقل میشد.

۱-۶- از دارالفنون تا تأسیس دانشکده داروسازی ایران

هم زمان با پیشرفت علوم در اروپا، در ایران نیز در سال ۱۲۶۸ هجری قمری، مطابق با ۱۸۵۰ میلادی با همّت امیرکبیر، دارالفنون تأسیس گردید. منظور امیر از تأسیس دارالفنون، آشنا کردن مردم ایران با صنایع،حرف و فنون جدید اروپا و توسعه آنها در ایران بود.

معلّمینی که امیر برای مدرسه خود نیاز داشت، در ایران نبودند و به ناچار می بایست از خارج استخدام می شدند و بر این مبنا امیر به موسیو جان داوود ارمنی عضو وزارت امور خارجه و مترجم دولت ایران مأموریت داد تا شش معلّم برای دروس ذیل از آلمان و اتریش استخدام کند:

معلّم پیاده نظام(یک نفر)، معلّم سواره نظام (یک نفر)، معلّم هندسه (یک نفر)، معلّم مهندسی معدن (یک نفر)، معلّم توپخانه (یک نفر) و معلّم طب و جراحی و تشریح (یک نفر).

بالأخره جان داوود پس از یک سال با شش معلّم اتریشی و یک معلّم ایتالیایی به ایران بازگشت. معلّم ایتالیایی، معلّم دواسازی بود و جان داوود به امیر تفهیم نمود که طب جدید بدون اطّلاع از داروسازی بی فایده است.

دارالفنون در بدو تأسیس به شش شعبه تقسیم شده بود که به ترتیب عبارت بودند از:

۱- مدرسه طب و داروسازی ایران

۲- مدرسه ریاضیات و مهندسی

۳- مدرسه معدن شناسی

۴- مدرسه نظام و موزیک

۵- مدرسه ادبیات

۶- مدرسه هنرهای زیبا (نقاشی)

شاگردان هر درس یا هر رشته کلاس خاصی داشتند که به نام همان درس خوانده می شد ( مثل اتاق داروسازی). با این که معلّمان دارالفنون اتریشی و ایتالیایی بودند، زبان تدریس فرانسه بود.

آغازسال تحصیلی بعد از ماه صفر و مدت تحصیل در دارالفنون کمی بیش از شش ماه بود ( تابستان، ماه رمضان، اعیاد و روز عاشورا مدرسه تعطیل بوده است) و ساعات کار آن از هشت صبح تا سه بعد از ظهر بوده است.

در دارالفنون، سالی سه بار از دانش آموزان امتحان می گرفتند و پس از آزمون سوم به کلاس بالاتر ارتقاء می یافتند. شاگردان دواساز به تنهایی یا با شاگردان طب در دروس عملی شرکت می کردند و علاوه بر علوم اختصاصی خود، زبان فرانسه، طبیعیات، فیزیک و شیمی هم می آموختند.

در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی که دانشگاه تهران تأسیس گردید، مدرسه دواسازی تبدیل به دانشکده داروسازی شد ولی نظر به اینکه داروسازان تحصیل کرده به حد لزوم در ایران نبودند تا بتوانند دانشکده را با استقلال اداره کنند، موقتاً اداره قسمتی از امور آن به دانشکده پزشکی محول شد و دانشکده داروسازی یکی از شعب دانشکده پزشکی شد.

سه سال بعد، یعنی در سال۱۳۱۶ مقرر گردید که محصلین با گواهینامه کامل متوسطه به تحصیلات داروسازی بپردازند. در سال ۱۳۱۸ که پروفسور ابرلین استاد دانشکده پزشکی استراسبورگ به سمت ریاست دانشکده پزشکی منصوب شد، در سازمان دانشکده داروسازی نیز تغییراتی به وجود آورد.

دوره تحصیل به چهار سال محدود شد و دانشجویان می توانستند در سال آخر با نوشتن پایان نامه و تصویب آن به اخذ دانشنامهُ دکترا در داروسازی نایل شوند. در سال ۱۳۲۳ هجری شمسی دوره تحصیل داروسازی از چهار سال به پنج سال افزایش یافت ولی چون گنجایش آزمایشگاهها برای کلیه دانشجویان کافی نبود، اجرای آن به سال ۱۳۳۰ موکول شد.

درسال ۱۳۲۴ هجری شمسی مقرر گردید که برای فارغ التحصیلان سال چهارم دانشکده داروسازی ایران پروانه اشتغال به کار صادر شود. در نهایت در سال ۱۳۳۶-۱۳۳۵ دانشکده داروسازی دانشگاه تهران از داشکده پزشکی جدا گردید و به عنوان دانشکده های مستقل کار خود را آغاز نمود.

برچسب ها

آیا مقاله برای شما مفید بود؟ آن را با دوستان خود به اشتراک بزارید